خرید بک لینک
حس میکنم دیگه هیچی ندارم که بخوام به شوقش از خواب بیدار بشم:(

مثلا اون موقعی که داستان مینوشتم تمام شوق و ذوقم این بود که بیدار بشم و برم سراغ قسمت بعدیش

یا اون موقعی که چند تا دوست داشتم...

الان تمام روزای من با یه کوبلنه لعنتی میگذره که به امید روزای خوب دارم درستش میکنم...وات د کوبلن!-___- هیچ وابستگی ای نمیآره:|||| کاملا یه کاره عشقیه مثلا:/ هر وقت دوس داشتم میرم سراغش...-___-

باید کتاب خوندن و شروع کنم شاید هوم؟:/

همآ؟این که همه چی یجوریه بخاطره اینه که قراره اتفاقاته خوبی بیوفته به زودی!:)

تو الان داری از قله ی کوه بالا میری و بخاطره همینه که خسته ای!چیزی به سرپایینیش نمونده قسمتای سخته این کوه نوردیه لعنتی داره تموم میشه:)

اما اگه کنکور قبول نشم چی؟:))اونوقت احتمالا میوفتم رو یه سرپایینیه پر از چاله چوله؟:(

خدایا من خیلی خستم:((

برچسب: ____ 'acte crossword, نویسنده: آرین اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 20:23

صفحه بندی